وبلاگ

مدیریت به سبک خانما

نمی دانم چرا طرح این موضوع که آیا خانما به عنوان مدیر تاثیر بخصوصی در نحوه کارکرد افراد زیر دست خودشان دارند یا نه، اغلب باعث هیجان میشه. حالا هر کسی در پاسخ به این سوال، یک چیزی به ذهنش می رسه. ولی من با این جواب ها فعلاً کاری ندارم و سعی دارم به این موضوع یعنی چیزی از سبک مدیریت زنان در ذهن آحاد جامعه شکل گرفته و برند شده، بپردازم. پس با هم پیش می ریم.

اول اینکه به نظر شما جنسیت یک مدیر چه قدر بر نحوه  عملکرد می تونه تأثیر بذاره؟ در نظر داشته باشید که هر تلاشی برای تفسیر رفتار آدما (که اساس آن بر جنسیت باشه) در معرض خطر کلیشه سازی، ساده انگاری و تعمیم های غلط است!

به نظر تیم دکتر برند، خانما همه یک شکل نیستند و باید مراقب باشیم وقتی در مورد آنها حرف می زنیم، با توسل به یک استقرای ناقص ویژگی های یک دسته را به کل مجموعه سرایت ندیم. ولی از طرفی هم همیشه کلیشه هایی در مورد جنسیت ها هست، کلیشه هایی که اغلب مردسالارانه هستند و مجموعه ای از صفات را که نمودهای قدرت و قاطعیت هستند به  آقایان و دسته ای از صفات که نمودهای ضعف و ظرافتند به خانما نسبت می دهند، حالا تازه در کنار این دو ریسک، ریسک ساده انگاری نیز هر طرز فکری را تهدید می کنه. اینها سه ریسکی هستند که نباید فراموش کنیم.

نتیجه تحقیقات و مشاهدات ثابت می کند که خانما در زمینه رهبری متفاوت با  آقایان عمل می کنند؛ هرچند که تحقیقات دیگری هم هست که این ادعا را نقض می کنه یا حتی علت تفاوت ها را موقتی می دونه؛ اما گروه اول به این ویژگی ها به عنوان تفاوت های اساسی مدیران زن اصرار داره. سه ویژگی بسیار مهمی که اغلب برای بیان وجه تمایز مدیران زن عنوان می شود، از این قرارند:

۱- خانما در مقابل  آقایان تمایل بیشتری برای بررسی یک موضوع از چند دیدگاه متفاوت دارند، آنها اغلب مسائل را از چند منظر بررسی می کنند و بعد دست به اقدام می زنند، خانما همچنین نسبت به  آقایان توانایی بهتری برای تخیل در مورد دیدگاه دیگران در خصوص یک مساله دارند، به همین دلیل اغلب در تصمیم گیری ها کندتر عمل می کنند.

۲- خانما نسبت به  آقایان درمورد نیازها و تمایلات زیردستاشون حساس تر هستند و همدلی بیشتری می کنند.

۳- در نهایت اینکه خانما نسبت به  آقایان در ارتباط هاشون با زیردستان شفاف تر عمل می کنند و هر چه می دانند به شکل جامعی در اختیار اون ها قرار می دهند.

اما باید بگم که متاسفانه هیچ شاهد تجربی برای اثبات ادعاهای فوق نیست و علت هم اینه که حجم نمونه در پژوهش ها بسیار کوچک بوده. یک تحقیق تجربی گسترده تر می تواند به نتایج شگفت انگیزی در عرصه مدیریت برسه، اگر سبک خاصی در رویکرد خانما و  آقایان به مدیریت وجود داشته باشد، با روشن شدن جزئیات این سبک، شرکت ها می توانند به نحو خلاقانه ای دست به انتخاب مدیران خود بزنند و به اقتضای نیازهای سازمانی از گستره استعدادهای آقایان و خانما استفاده کنند.

به این شکل که یک شرکت ممکنه ترجیح بده مدیران زن (یا مرد) بیشتری داشته باشه تا کارهای بزرگتری انجام بده. یکی از معضل هایی که خانما به عنوان مدیر با اون دست و پنجه نرم می کنند، اهمیت کمیت در کنار کیفیت است. هرچند که موضوع بحث امروز این نیست، اما دکتر برند باید بگه که اگر یک مدیر مرد ناچار است ساعت های طولانی در خصوص کیفیت کاری فکر کنه، یک مدیر زن مجبوره این کارو در مورد کمیت کار داشته باشه.

در برندی که در کل از خانم ها در ذهن ها به وجود اومده، زن، همسر و مادری فداکاره که بیشتر از هر چیز تمایل دارد مسئولیت های خانوادگی را به دوش بکشه، وجود این تصویر به تنهایی برای بروز شکاف در ارزیابی عملکرد مدیران زن و مرد کافیه (حتی اگر این ارزیابی از جانب خود خانم ها باشه). نباید فراموش کرد که خانما دائما دچار نگرانی درباره زمان و کمیت هستند.

در یک نظر سنجی تحقیقاتی که در این زمینه و  به صورت مشترک بین فعالان کسب و کار و محققان دانشگاهی انجام شده، محققان به بررسی این پرسش پرداختند که تفاوت های خانما و  آقایان در حوزه مدیریت عمدتا در چه مسائلی بروز می کنه.

نتیجه این تحقیق نشان می ده که تفاوت اصلی که به نظر من بین خانما و  آقایان وجود داره این است که خانما اغلب صبورتر هستند، آنها بیشتر از  آقایان اصرار دارند که امور را با خوشرویی حل و فصل کنند.

البته اکثر خانما اعتقاد دارند که این انتظار که خانم هایی که در موقعیت های ارشد مدیریتی هستند، ایده های کلیشه ای ما در مورد خانما را محقق می کنند، انتظاری ساده لوحانه و بیهوده است؛ به خصوص که اغلب خانم هایی که به چنین موقعیت هایی می رسند عموما رفتار و شخصیتی نابهنجار دارند.

نظر یک مدیر زن بر این است که، خانما توانایی بهتری در حل و فصل بحران ها نسبت به آقایان دارند، وفاداری سازمانی بیشتری از خود نشان می دهند و برخلاف آنچه اغلب گفته می شود، به لحاظ احساسی اغلب به اندازه مردها متعادل هستند.

ولی بد نیست بدانید که آقایان و خانما در مدیریت مثل طیف های متفاوت یک رنگ هستند و میان آنها تضاد یا تفاوت مشخصی وجود ندارد. در جهان مرد سالار کنونی، خانم هایی که به عنوان مدیر انتخاب می شوند، صفاتی بیش از پیش نزدیک به هنجارهای آقایان از خود نشان می دهند و بنابراین هنوز نمی توان در خصوص ویژگی های اصلی رهبران یا مدیران زن اظهار نظر کرد.

ولی تعداد دیگری از مردم، همه این تضاد ها زیر سوال می برند و می گویند: تیپ سازی از شخیصت خانما به عنوان موجوداتی که طبیعتی حساس و ظریف دارند، به صورت طبیعی این تصور را در اذهان عمومی شکل می دهد که خانما برای رهبری مناسب نیستند! و برای اینکه از شر تبعیض خلاص بشیم و منصفانه و دقیق خانما را بررسی کنیم، باید به هر زن مثل یک فرد مستقل نگاه کنیم و نه بخشی از یک کل فرضی. (یعنی بدون وجود پیش فرض بررسی کنیم)

به نظر تیم دکتر برند، ایده وجود تفاوت میان سبک رهبری و مدیریت خانما و  آقایان اساسا ایده باطلی است و مدیریت دانشی است در مورد افرادی که رهبری می شوند نه شخصی که رهبری می کند و کسانی که مشخصات فرد هدایت کننده را عامل شکل گیری سبک مدیریتی می دانند، این نکته را فراموش کرده اند. کروفت توصیه می کند که اگر می خواهیم تاثیر ویژگی جنسیت بر مدیریت را بررسی کنیم، باید بر جنسیت زیردستان تامل کنیم نه مدیران.

مدیریت به سبک خانما

به طور کلی سه دسته طبقه بندی وجود دارد: افرادی که مطابق با مدل جنسیتی متعارفشان رفتار می کنند، افرادی که از نقش های مدل جنسیتی مقابلشان تقلید می کنند و دسته سوم افرادی که بیش از هرچیز با عبارت «طبیعت انسانی درهم پیوسته» قابل توصیف هستند، این افراد ویژگی های مثبتی را از هردو مدل جنسیتی در هم آمیخته اند و در معاشرت اجتماعی خود به کار می برند، این مساله ابدا ارتباطی به گرایش جنسی این افراد ندارد، بلکه به هویت اجتماعی آنها مربوط است. موفق ترین مدیران، چه زن باشند و چه مرد، در دسته سوم قرار می گیرند؛ افرادی با تفکر پیچیده، که در عین حساسیت چابک و قاطع هستند.

This Post Has بدون دیدگاه