وبلاگ

اپل؛ ادبیات بازاریابی ایرانی

اپل؛ ادبیات بازاریابی ایرانی

اول؛ سلام به تمام دوستان دکتر برند. قبل از هر چیز جا داره تشکر ویژه کنم از تمام شما عزیزان که انقدر صادقانه نظرات خود را در مورد نقطه نظرهای اینجانب چه به صورت تلفنی و چه به صورت نظرهای اینترنتی به بنده اعلام می کنید. متشکرم

دوم؛ اینو بگم که دکتر برند عاشق برند اپل و نحوه فعالیت های این برند در بازار تکنولوژیه. اما اگر بخوام دقیق به موضوع بازاریابی شرکت اپل نگاه کنیم می بینیم این برند واقعا تخم دو زرده نکرده و بازاریابی این برند بسیار ساده ولی دقیق و ظریف صورت گرفته.

تمام هدف من این نیست که رازهای بازاریابی اپل را به تنهایی مورد بررسی قرار بدهم و بیشتر قصد دارم مقایسه روش های بازاریابی اپل را با دیگر صنعت ها در کشور خودمون داشته باشم.

بعد از این مقدمه بریم سراغ اصل موضوع؛ این مقاله در هر مبحث به سه بخش تقسیم می شه.

۱٫ روش بازاریابی اپل  ۲٫ بررسی سازکار  ۳٫ همگون کردن یا به اصطلاح علمی، بنچ مارک این روش برای صنایع فعال در کشور

اپل تمام قدرت خودش را از ذهن کاریزماتیک مدیرعامل شرکت یعنی استیوجابز گرفت. همان طور که می دونید اپل بیشتر از تمام شرکت های دیگه در زمان کنونی از قدرتی بهره می بره و اون هم فروش به وسیله نیروی مشتریان. حالا اگر این را بخوام این موضوع را به علم بازاریابی بسط بدهم، باید بگم این همان بازاریابی دهان به دهان است که در پی ایجاد رضایت و خوشنودی در مشتریان به راه می افته. اما این تمام داستان نیست. طراحی منحصر به فرد و همچنین ارائه چیزی فرارتر از انتظار و دانش مشتریان، همه و همه تأثیرگذار خواهند بود. اما خوب اسمش بازاریابی دهان به دهانِ. حالا در ایران چه اتفاقی به صورت کلی رخ می ده.

شما در رستوران ها بسیار این بازاریابی را مشاهده کردید. به عنوان مثال فلان رستوران در تهران خیلی خوب غذا سرو می کنه و از مواد اولیه خوب هم استفاده می کنه و محل رستوران هم خیلی خوب و در نهایت مدرن هم ساخته شده. این ها همگی شما را تحریک به رفتن به این رستوران می کنه و این موضوع ادامه پیدا می کنه تا رستوران کارش بگیره و پر بشه و شما خودتون که به همه توصیه می کردید، باید حالا یک ساعت در صف منتظر بمانید. اما نتیجه مرحله اول اینکه سعی کنید هیاهو و شهرت خود را تو بوق و کرنا کنید.

مرحله دوم. شما محصولات را نمی فروشید. اگر کسی محصولات شما را به دیگران پیشنهاد بده، محصول شما را می خرند و این تنها از دست مشتریان شما برمیاد. البته می شد یه کارهایی براش انجام داد که سرعت پیدا کنه اما داستان از این قراره که اگر به تبلیغات آی پاد اپل نگاهی داشته باشید، متوجه آقا و خانم خوش هیکل جوان بسیار خوشحال و با انرژی و با زمینه زمینه رنگارنگ که در تمام طول پخش آگهی مدام در حال تغییره می شوید. شاخصه همه این تصاویر که توجه شما را جلب می کنه، هدفون سفید که به صورت حرکات موزون (رقص) در حال حرکتند. حال اگر دقت کنید هیچ چیزی از آی پاد نمی بینید و همین طور نحوه استفاده و یا چگونگی کم یا زیاد کردن صدای این سیستم. یک سوال! اپل چرا محصول را نشان نمی ده. فکر کنم مدیران اپل باید به ایران سفری داشته باشند و یک تبلیغ که ما درست می کنیم رو خوب نگاه کنه تا یاد بگیره که باید چه کار کند. مثلاً مدرسان شریف که الهه زشت ترین تبلیغات و یا های وب هم به عنوان یک تبلیغ بی حساب و کتاب و پیش پا افتاده است. ولی حالا باز هم سوال! اپل چرا این کار را می کنه؟ دلیل بسیار ساده است.

اپل به شما یک MP3 Player  نمی فروشه بلکه یک سبک زندگی را به شما معرفی می کنه و یک جامعه درست می کنه که شما را هم عضو این جامعه می کنه. شما می توانید با تمام MP3 Player ها آهنگ گوش کنید. اما هرگز حسی را که آی پاد به شما می ده را نمی توانید به دست بیارید. مگر با خود آی پاد. یک محصول به خودی خود طرفدار ایجاد نمی کنه. چیزی که طرفدار برای یک محصول می سازه، اینه که محصولات شما چه کاری انجام می دهند. واقعا به نظر شما این درسته که یک کارواش در ایران هست به نام استارواش. تمام تهرانی هایی که ماشین مدل بالا دارند و همچنین افراد که در مناطق مرکزی شهر یعنی سیدخندان و پاسداران زندگی می کنند، به این کارواش می رند. این کارواش یک برچسب مشخص داره که این را به ماشین های ورودی به کارواش می چسبونه که حتی در سایر شهرها هم می تونید تشخیص بدید این ماشین پول زیادی برای شستن ماشینش خرج کرده و آدمی با شخصیت و متفاوته. خلاصه روش، روش درستیه و بقیه هم باید ازش الهام بگیرند. انجام این کارها هزینه های بسیار پایینی داره.

در قسمت بعدی یعنی هفته دیگه چند نمونه دیگه را معرفی می کنم.

اپل؛ ادبیات بازاریابی ایرانی  اپل؛ ادبیات بازاریابی ایرانی