وبلاگ

نقش فرهنگ در میزان مشارکت بانوان در فعالیتهای اقتصادی سیاسی و اجتماعی

در جامعه خواص بر فرهنگ اثر می گذارند و فرهنگ بر عامه ی مردم. به تعبیری هم می شود گفت آنان که بر اجتماع و فرهنگ ، اثر می گذارند خواص هستند و آنان که تاثیر می پذیرند، عامه هستند. اما این دو از هم نمی توانند جدا باشند چرا که عامه ی مردم همان نیروی اجتماعی انسان است که می تواند خلق کند و بیافریند. به همان نسبت می تواند ویران کند و بمیراند. همانطور که می دانید نقش فرهنگ در همه ی امور اجتماعی، حکم همان زمین و بستری را دارد که از آن می روییم و بر می گیریم؛ نیز به وسیله ی آن به یکدیگر وصل می شویم و یک اجتماع را با ویژگی های مشخص اش، می سازیم.در

مورد نقش فرهنگ بر روی مشارکت زنان در عرصه های مختلف اجتماعی، از یک نگاه تفکیکی به قضیه نظر می کنیم تا بتوان علت ها و راهکارهای مورد نظر را جدا از هم نمایش دهیم.

بخش اول اینکه واقع بینانه ببینیم که تا به اینجا فرهنگ چه نگاهی به حضور زنان در عرصه ی اجتماع به شکل مدرن آن دارد. زیرا نقش زن در همیشه ی روزگارِ اجتماع، انکار ناپذیر است و ما اگر مشکلی داریم به زمانی بر می گردد که جامعه ی بشر، بعد از خروج از جامعه ی سنتی و وارد شدن به شهرستانیت و نوگرایی، نتوانست تعریف درستی از زن به دست بدهد و به مشکل خورد.

در جامعه ی ایرانی زن به عنوان یک هویت خطیر و حساس و به نام ناموس در حصار شد و باید محفوظ می ماند. در حالی که در جامعه ی سنتی زن پا به پای مرد، در فعالیت های اقتصادی از جمله کشاورزی و دامداری و فرآوری محصولات  و مشاوره های اداره ی زندگی و حتی جنگ و دفاع، نقشی اگر بالاتر نداشت، برابر داشت. که این بحث دیگری می طلبد که در جایگاه خود ضروری.هم می نماید

 فرهنگ اساسا برای اثر گذاری خود، سه بازوی اصلی دارد: شرع، عرف، قانون. طبیعی ست در جامعه ی دینی و اعتقادی، شرع یا همان قوانین دینی که بار قدسی با خود دارند، می تواند تاثیر زیادی در بینش و عملکردهای مردم آن جامعه داشته باشد.

اصل شناختِ دقیق بر این عوامل، می تواند در پروسه ی تغییر، به وسیله ی همین عوامل، موثر باشد. شناخت کافی نسبت به جامعه و میزان اثر پذیری افراد از هر یک از این عوامل می تواند ما را از قدرتی که این عوامل دارند بهرمند سازد.

به عنوان موثر ترین عامل درجامعه ی اسلامی، ابتدا به نگاه و تاثیر شرع می پردازم.

نگاه شرع به کار زن در واقع خنثی ست. مصداق آن در قانون نفقه پیداست. مرد در هر حال موظف و مکلف است که نفقه ی زن را بدهد. و زن اگر درآمدی هم داشته باشد، تکلیفی برابر با مرد در زندگی اش ندارد. در واقع به هر موضوعی که نگاه خنثی داشته باشیم. آن موضوع رو به فنا می رود. این یک فرمول طبیعی ست که در طبیعت همان روند تکامل را می سازد. هر عضوی از بدن یا طبیعت که نگاه ما  به آن خنثی باشد، رو به زوال می نهد. که دو حالت پیش می آورد. اگر آن عضو نا آگاهانه مورد اجحاف و بی توجهی واقع شده باشد، نقش عینی و واقعی آن عضو، بدن را دچار ضعف و درد و بیماری خواهد کرد اما اگر نقش آن عضو در دیگر اعضا دغم شده باشد بی هیچ اثر سوئی محو می شود.

پس به این نکته می رسیم که اگر خود زن نداند و بپذیرد که نقش خنثی، در اقتصاد یا سیاست یا اجتماع دارد، همین نگاه خنثی، او را محو خواهد کرد. پس ما متوجه می شویم که باید نگاه زن را نسبت به کارش از حالت خنثی در آوریم.و نیز فهمیدیم که آبشخور این نگاه خنثی از شرع است.

پس باید نگاه شرع را نسبت به قضیه دنبال کنیم. توجیه این نگاه و نظر شرع در عملکرد خود زن است  قضیه این است که زن در ازای نفقه، وقت و انرژی خود را به مرد فروخته است. لذا زن شاغل، از وقت و انرزی ای  که مرد هزینه آن را می پردازد، استفاده  می کند، بنابراین زن در ازای مصرف آن وقت و انرژی، باید بهایی بپردازد. این بها، در واقع همان بهایی ست که زن باید بپردازد تا کار و شغل خود را از حالت خنثی بیرون آورد. با این باور که زن اگر می خواهد کار کند، باید بهای فعالیت و وقتی که قبلا و شرعاً مرد آن را خریده است را بپردازد،  با این نگاه وقت و زمانی که زن برای کار می گذارد، مدعی پیدا می کند! و چیزی که مدعی پیدا کند از حالت خنثی بیرون می آید و جان می گیرد.

این کار ممکن است در نگاه جزیی به نفع زن نباشد اما در کلیت قضیه باعث می شود که کار زن هم به حساب آید.

همین نگاه خنثی ست که باعث می شود ازاین منظر به زن نگاه شود که فرصتهای شغلی اول حق مردان است به این دلیل که آنها موظف اند خرجی خانواده را بدهند، در مقابل کار برای زن تفنن است. و در عرصه ی کار، زنها طفیلی هستند و نیز  همین است که زنها بر اساس لیاقت و توانایی شان، در پست ها و مقام ها ، سهیم نمی شوند و بلکه جنسیتی حساب می کنند.

بخش عرفی قضیه:

در جوامعی که روابط، دارای شکل سلسله مراتب است، فکر، از بالا به پایین صادر می شود و بقیه که در طبقات پایین تر و در درجات پایین تر هستند موظف به اطاعت هستند.در جامعه ایی که سابقه ی طولانی ای در این نوع فرهنگ و تمدن دارد، فکر کردن کم کم از اقشار عادی که از قضا اکثریت مردم را هم شامل می شود، رخت می بندد و مردم طبق عادتها زندگی می کنند.

ما با عادتها و عرفیات شکل گرفته و پذیرفته شده ی زیادی سروکار داریم که مردم اصلا به آنها فکر نمی کنند و به طور عادی ناخودآگاه آنها را ادامه می دهند. اصلاحات، انقلابها می توانند عناصری علیه عادت ها باشند. پس می شود نتیجه گرفت که در ایران با سابقه ی ما هم انقلاب و اصلاحات خیلی از عادتها را از بین برده یا به چالش کشیده است. و در واقع این همان اتفاق مبارکی ست که یک انقلاب یا اصلاح می تواند بار بیاورد. یعنی ورود فکر به لایه های عمومی و درجه چندم یک اجتماع طبقاتی.

تا صد و اندی سال پیش، در بازار شهری ایران، کفش و پاپوشی که برای زن باشد وجود نداشت زیرا زن حق نداشت از خانه بیرون برود. مصداق این زن خانگی در اشعار و ادبیات همین دروه مشهود و نیز شاهد بر این ادعاست.

بر لب بام بیا! گوشه ی ابرو بنما! روزه داران غمت منتظر ماه نو اند.

جایی دختران و زنان درآن جا دیده میشدند، همان لب بام و ایوان خانه ها بود.که در بسیاری از ترانه ها و اشعار آن زمان نمود دارد.

می رسیم به این عرف وعادت دیرینه که زن موجودی ست برای داخل خانه!

بعد از ماجرای اصلاحات رضاخانی، که هنوز حضور زنان یک عادت عمومی نبود، با کشف حجاب هم همراه شد، گلی که به سبزه نیز آراسته شد و بعد از آن جامعه از درون به هر گونه فعالیت زنان، نگاه غیر ارزشی داشت. و تا به همین امروز هم جامعه نتوانسته است نگاهی عادی و بی نظر به انواع فعالیتهای اجتماعی زن داشته باشد.که همواره زن از این معبر با موانع و پیچ و خم روبرو بوده است که زیان هایش به همین اجتماع برگشته است.

دلیل این موضوع عدم اصلاحات اجتماعی و فرهنگی بوده است. که امروز با توجه به قدرتی که زنان در عرصه ی اجتماع، با وجود تمام مشکلات و مسائلی که داشته اند، باید از خود آنها کمک گرفت.

با ارائه ی تصویری معمولی و ساده از زنان شاغل که نمونه ی زنان بیرون آمده از چهار چوب خانه و وارد شدن در اجتماع هستند، بهتر می شود به نقاط ضعف و نیز راهکارهای عملی رسید.

زنان شاغل دو دسته اند. یکی آنها که برای داشتن شغلشان منت کش اهل خانواده هستند تا بدین وسیله کسب اجازه کرده باشند. دسته ی دوم آنهایی هستند که به این وسیله در نقطه ی مقابل اجتماع قرار می گیرند و کارشان یک مبارزه ی ضمنی با اجتماع شان به حساب می آید.

دسته ی اول بسیار سازشکار اند و همیشه سعی بر این دارند که همرنگ زنان خانه دار باشند تا از تایید و نگاه ارزشی ای که عرف به آنها دارد دور نباشند. برای این کار آنها همواره از مشقت کار حرف می زنند و برای اینکه هرچه بیشتر خود را به این جامعه ی عرفی نزدیک کنند، فقط از مشقت های کار و شاغلی حرف می زنند

گروه دوم با حالت دفاعی که در برابر نگاه ضد ارزشی ای که عرف به آنها دارد منزوی می شوند و از جامعه ی خود فاصله می گیرند و لذا هیچ ارتباط متقابلی بین آنها و اجتماع نخواهد بود و آنها به تافته ی جدا بافته ای تبدیل می شوند که نه خود آنها فایده ی خاصی به اجتماعشان می رسانند و نه اجتماع فایده ی زیادی برای آنها خواهد داشت

شق  سومی که جایش خالی ست، این است که زن شاغل با پرداخت بهای وقت و انرژی ای که بیرون از خانه صرف میکند، هم خود را باورکند و هم باور اجتماع پیرامونش را نسبت به کار زن بسازد. وقتی زن خود را باور کرد دیگر حاضر به پرداخت رشوه و منت کشی نخواهد شد.  و آثار عینی کار زن، باعث می شود که باور اطرافیان نیز نسبت به کار زن تغییر کند و این تغییر همان نتیجه ی سبزی ست که زن به آن امید بسته است.

در شرایط موجود، داشتن حس مبارزه طبیعی ست اما به عنوان یک راهکار عملی پیشنهاد من این است که به جای القای حس مبارزه، گفتن مزایای داشتن شغل، برای زنان می تواند بسیار مهم باشد. استقلال یکی از خواسته های اصیل هر انسانی ست. کار و داشتن شغل به طور طبیعی به داشتن یک پایگاه شخصیتی منجر می شود . در این پایگاه شخص مستقل از هر گونه وابستگی، به واسطه ی ویژگی ها و مهارتهای فردی اش شناخته می شود. و این همان مبنای تفکر فردی خواهد بود. زیرا شخص هر روز به واسطه ی نتایج و بازخوردهایی که از اجتماع می گیرد، خود را نقد می کند و نقد و خود باز بینی، بنیاد تفکر فردی ست.

خیلی مواقع شنیده ام که مرد به زن پیشنهاد می دهد معادل حقوقی که از کارش می گیرد به او حقوق بدهد، تا او در خانه بماند و سر کارش نرود. گفتن این جمله از جانب برخی مردان و متاسفانه پذیرفته شدن این پیشنهاد از جانب برخی زنان نشان می دهد که تصور درستی نسبت به حق و حقوق زن و حتی یک انسان وجود ندارد. و این باعث شده تا فقط از کار برای زن، مزایای مادی آن به حساب آید در صورتی که برای یک زن حتی اگر مزایای مادی هم در میان نباشد به عنوان یک موجود اجتماعی، لازم و ضروری ست که  در اجتماع و مجامع به طور رسمی و نیز غیر رسمی حضور پیدا کند و مشارکت داشته باشد. تا به حق و حقوق انسانی خود نزدیک شود.

این باوری ست که بسیار می تواند در حل مسائل زن مفید واقع شود.

برای گریز از تفصیل و درازای بحث، وارد سومین مقوله که قانون باشد، می شوم.

قانون یکی از روبنایی ترین بخش فرهنگی یک جامعه است که از قضا عمق و درونمایه ی همان اجتماع را نشان می دهد و چیزی نیست که فارغ از باور ها و اعتقادات و خواست ها و عرفیات و عادات یک اجتماع، که مجموعا عملکردها و فرهنگ آن مردم را می سازد، بتواند وجود داشته و زندگی کند.

مثلا تصویب خیلی از مصوبه ها خود نشان از جای خالی باورهایی ست که زن را مانند یک انسان و موجود اجتماعی حساب می کند و عدم این باورها، عملکردها را می سازد و عملکردها هم بر باورها اثر می گذارد و آن عملکردها در جریان تکرار به عادت تبدیل می شوند و مجموعه ی اینها فرهنگ ما را می سازد …. اما از جایی که بر این چرخه آگاه شدیم، هرگونه کوتاهی و گذشت از آن گناهی ست که نتیجه اش حق ما خواهد بود و نام اجحاف از آن برداشته خواهد شد و دیگر انتخاب ماست.

زنان باید به طور مقطعی منافع جزئی شان را برای منافع کلی نادیده بگیرند و برای خود مدعی بسازند.

نویسنده: مرجان مبین

This Post Has بدون دیدگاه