وبلاگ

اولین برخوردهای فراموش نشدنی مدیران با پرسنل واحد بازاریابی و فروش

یکی از دغدغه هایی که دکتر برند طی سال های اخیر باهاش مواجه شده، بی احترامی کارکنان واحد فروش نسبت به مدیران در شرکتها است. باید بدانید که این موضوع در برند شرکت شما تأثیرات بسیار زیادی بدنبال دارد.

مدیران با درایت، روش تاثیرگذاری با رفتارهای طبیعی خود را می دانند این افراد باهوش از کارهای بیشتر کارمندان مطلعند و بدون هیچ انتظاری درصدد فراهم کردن محیطی امن به منظور ایجاد انگیزه برای کارمندان واحد بازاریابی و برند هستند.

موفقیت مدیران ارتباط مستقیمی با پیشرفت کاری پرسنل واحد بازاریابی و فروش دارد که به محض فراموشی این حقیقت، مدیران در مسیر نابودی خود گام برمی دارند. با اینکه اولین برخوردهای مدیران به سرعت اتفاق می افتد اما مدتی طول می کشد تا کارمندان واحد فروش متوجه تلاش آنها در این زمینه شوند. بسیاری از مدیران سعی می کنند با استفاده از قدرت، نفوذ و رفتار بیش از حد خشن و تند، کارکنان را تحت تاثیر قرار دهند که متاسفانه این روش نتیجه مخرب و عکس در پی دارد.

آنها در عوض می توانند روش ملایم تری به کار ببرند و نظرات و ایده آل های دیگران را بپذیرند. اما باید بگویم که مدیریت صرفا انجام وظایف مدیریت نیست بلکه مجموعه ای از رفتارهای صحیح، خدمت به سازمان و پیشرفت کارمندان است که در این ضمن باید مراقب وسوسه های جاه طلبانه نیز باشند. که به نظر من ایرانیان بخصوص در بخش خصوصی کمتر دچار این نوع وسوسه می شوند. به این ترتیب، تاثیرات ناشی از اولین برخورد، صرفا فرصت هایی برای به نمایش گذاشتن شخصیت واقعی و معرفی خود به عنوان یک مدیر موفق است.

اجازه بدهید تا یک خاطره کوتاه برایتان تعریف کنم. در شرکت بزرگی مدیری سی ساله جایگاه مدیریت برند و فروش را به عهده گرفت. او می دانست برای جلب اعتماد و احترام پرسنل واحد فروش که حتی از او ده سال مسن تر بودند اولین برخورد حائز اهمیت است و منتظر فرصتی بود تا با همه کارمندان بیشتر آشنا شود. در اولین روز کاری به جای اینکه مستقیما وارد دفتر مدیریت فروش شود، شروع به احوال پرسی با کارمندان کرد و در ماه اول زمان کافی را صرف سپری کردن جلسات کاری با کارمندان کرد، نظراتشان را درباره وضعیت شرکت، روحیه محل کار جویا شد و همچنین از شنیدن دیگر نگرانی ها و توصیه هایشان غافل نشد. این شرکت برخلاف اغلب شرکت های ایرانی دارای کارمندان با وفایی بود که تجربه داشتن چنین مدیر فروش و برندی را نداشتند. به همین دلیل این مدیر پیش از به عهده گرفتن سمت خود به صورت رسمی، نموداری از سمت ها، همراه با شرح وظایف شغلی و اطلاعات شخصی کارمندان واحد فروش تهیه کرد و برای کارمندان واقعا ارزش قائل بود، به علایقشان اهمیت می داد و در جهت دستیابی به اهداف و مقاصد حرفه ای به آنها کمک می کرد. البته قصد ندارم بگویم که این رفتار همیشه و در همه شرایط مثمر ثمر واقع می شود.

مدیر بازاریابی و برند نمی تواند همه کارها را به تنهایی انجام دهد. افراد شرکت، تحت تاثیر شخصیت رهبر در اولین برخورد قرار می گیرند اما احترام بلندمدت تنها از طریق ثبات رفتار، حمایت از اهداف و آرزوهای کسب و کار و تصمیماتی که براساس نیاز کارمندان گرفته می شود به دست می آید.

بدون نیروی کاری قوی و متمرکز فروش نه تنها شرکت دچار آسیب می شود بلکه افراد با استعداد و عالی هم حاضر به همکاری نخواهند بود و بهره وری در مورد بازاریابی و برند نیز کاهش می یابد. چگونه اولین برخورد بر عملکرد، روحیه، نگرش، اعتماد و خلاقیت ها تاثیر می گذارد؟ و هویت یک شرکت که نشات گرفته از برند آن مدیر است نشان داده می شود. کارمندان از مدیران توقعات زیادی دارند حالا چه کنیم تا اولین تاثیر واقعی را به جای بگذارند. مدیران جهت ایجاد اولین برخورد فراموش نشدنی باید علاوه بر در نظر گرفتن موارد زیر آنها را با دقت مطالعه کرده و از خود بپرسند به کدام موارد عمل می کنند و به کدام یک باید توجه بیشتری داشته باشند.

اولین برخوردهای فراموش نشدنی مدیران با پرسنل واحد بازاریابی و فروش

۱- رفتار دوستانه: همه مدیران بازاریابی و برند برخورد دوستانه ای ندارند و تا حدی بر کار تمرکز دارند و از روابط اجتماعی غافل می شوند. مدیرانی که واقعا به نیروی کار خود اهمیت می دهند و برای برقراری ارتباط اولیه تاثیرگذار تلاش می کنند، معمولاً موفق خواهند بود.

۲- احوالپرسی عادی: مهربان و دقیق باشید و از ارتباط چشمی غافل نشوید. سعی نکنید تا از طریق تعریف داستان های مختلف زمینه های مشترک با کارمندان پیدا کنید؛ زیرا این موضوع باعث ایجاد فرهنگ غلطی در شرکت های ایرانی شده است.

۳- خوب شنیدن: عالی ترین مدیران برند به سخنان پرسنل واحد فروش گوش می دهند و علاوه بر کسب اطلاعات درباره آنها، مطالبی نیز یاد می گیرند. کارمندانی که نظرات و دیدگاه هایشان از سوی مدیران مورد توجه و اهمیت قرار می گیرد، خود را کاملا درگیر کار شرکت می کنند.

۴- آراستگی: کارمندان به مدیر بازاریابی و برند با شخصیت قوی، احترام می گذارند، همچنین علاوه بر شخصیت محکم، خواهان رفتار مودبانه و به دور از تهدید هستند که شامل موارد متعددی اعم از نحوه صحبت کردن، رفتار با دیگران و طرز پوشش و آراستگی است.

۵- شخصیت واقعی: گروهی از مدیران به منظور پیشرفت و زنده نگه داشتن برند شخصی همیشه شخصیت واقعی خود را بروز نمی دهند، اما گروهی دیگر دارای شخصیت قابل اعتمادی بوده و نیات درونی از انجام اعمال مختلف را نشان می دهند. که البته مدیران دسته اول اگر بخواهند استوار بمانند، مسیرشان دشوارتر خواهد بود اما برای برخی مدیران الزامی است.

۶- توجه به برخی از نقاط حساس کارمندان: مدیران با برگزاری جلسات متعدد دائما به فکر ایجاد فضایی دموکراتیک هستند که دیدگاه ها نسبت به رهبری و آینده سازمان به راحتی مطرح شود. که البته این موضوع به صورت غیر مستقیم در طی جلسات واحد بازاریابی و برند پیگیری می شود.

۷- آگاهی از علم روز: هرگز تصور نکنید مدیران، از دانش بازاریابی و برند اطلاعات ذاتی دارند. آنها دائما در این زمینه مطالعه می کنند و به دنبال راه هایی برای پیشرفت، انطباق و بازاریابی شرایط هستند. اگر می خواهید مدیری تشریفاتی و پوشالی نباشید هرگز از تاثیر اولین برخورد غافل نشوید. مدیران هر اندازه که با کسب وکار خود درگیر باشند می توانند موجب رونق آن نیز شوند. یک مدیر مطلع همه افراد را تشویق می کند تا تمام انرژی و تمرکز خود را صرف انجام کارها کنند تا بتوانند نتیجه کار سازمان و کارکنان را ارتقا دهند. این موضوع در شرکت هایی که مشاور بازاریابی و برند در آن حاضر است، به شکل کاملی پیگیری می شود.

۸- پذیرفتن تفاوت ها و تایید دستاوردها: مدیرانی که فردیت ها و تفاوت ها را می پذیرند و می دانند چگونه افراد را در جهت رشد، نوآوری و فرصت های جدید کسب و کار تشویق کنند، مورد قبول بسیاری از کارمندان هستند.

۹- در دسترس بودن: کارمندان میل به ارتباط هرچه بیشتر با مدیران دارند. اما گروهی از مدیران با این امر مهم بسیار با احتیاط برخورد کرده و تصور می کنند در دسترس بودن نوعی به هدر دادن وقت است. رهبران در دسترس، منبع الهام بخشی برای کارمندان در مسیر خلاقیت هستند. البته باید این ازتباطات به صورت مدیریت شده و با کنترل باشد.

۱۰- شوخ طبعی و جدی بودن: مدیری که نگرش منطقی داشته باشد، موجب آرامش در محل کار شده و فشارهای موجود در واحد بازاریابی و برند را متعادل می سازد.

۱۱- آسیب پذیری: معمولاً زمانی که مدیران قدرت و نفوذ خود را به رخ نکشند، تاثیر اولیه مثبتی به جای می گذارند. برای مثال، می توانند با مطرح کردن تجارب شخصی خود درباره سختی ها و مشکلات حرفه ای، موجب امید در کارمندان شوند و همچنین کارکنان را از پیگیری کارهایی با خطرات بی شمار منصرف کنند.

۱۲- الگو باشید: یکی دیگر از روش های مطمئن جهت تاثیرگذاری خوب و فراموش نشدنی، الگو بودن مدیر بازاریابی و برند است. عده ای از مدیران به جای درگیری با کار فقط نظاره گر هستند که اگر از نظر رفتاری الگو باشند شرایط را به گونه ای فراهم می کنند که کارمندان به آنها بیشتر به دلیل توانایی ها و انرژی های مثبت احترام می گذارند تا عنوان شغلی.

۱۳- انگیزه: امروزه، مدیران برند منبعی برای انگیزه به شمار می آیند. کارمندان به مدیری نیاز دارند که به آنها کمک کند تا به مقاصد و اهداف خود دست یابند.

امروزه در اغلب شرکتها، محیط کار به یک مکان جدی تر، سخت تر و رقابتی تر تبدیل شده که همه لازم است با امکانات کمتر، کار بیشتری انجام دهند. اگر به عنوان مدیر می خواهید تغییرات مثبتی به وجود آورید، شاید بهتر باشد کارهای خود را مرور کنید و مسیر صحیح و جدیدی انتخاب کنید.

البته من تجارب بسیار بسیار متفاوتی از سبک های مدیریتی در سطوح مختلف داشته ام و هر کدام از این سبک ها دارای نقاط قوت و ضعفی بوده اند که با بکارگیری موارد مثبت آن می توان مدیریت صحیحی در شرکت ها پیاده نمود. همه آنچه گفته شد، باید بر اساس یک طرح بازاریابی جامع باشد.

This Post Has بدون دیدگاه